![]() |
![]() |
|
| ... |
|
يك : دوستت دارم ، نه به خاطر شخصيت تو ، بلكه به خاطر شخصيتي كه من در هنگام بودن با تو پيدا مي كنم . دو : هيچ كس لياقت اشك هاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود سه : اگر كسي تو را آن گونه كه مي خواهي دوست ندارد ، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد . چهار : دوست واقعي كسي است كه دست هاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند . پنج : بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه ر كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد . شش : هرگز لبخند را ترك نكن . حتي وقتي ناراحتي . چون هر كس ممكن است عاشق لبخند تو شود . هفت : تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ، ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي . هشت : هرگز وقتت را با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران. نه : شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را . به اين ترتيب وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شكرگزار باشي . ده : به چيزي كه گذشت غم نخور ، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن . يازده : هميشه افرادي هستند كه تو را مي آزارند . با اين حال همواره به ديگران اعتماد كن و فقط مواظب باش كه به كسي كه تو را آزرده دوباره اعتماد نكني . دوازده :خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش كه خود را مي شناسي قبل از آن كه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد . سيزده : زياده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترين چيزها در زماني اتفاق مي افتد كه انتظارش را نداري . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 7:13 توسط مهسا |
|
|
یه چند روزیه که یک چیزی برای سواله ؟ گفتم اینجا مطرح کنم تا شما ها کمکم کنید تا بتونم جواب سوالمو بگیرم .
می خواستم بدونم فرق دوست داشتن و عشق چیه ؟ اصلا فرقی دارن ؟! اصلا دوست داشتن یعنی چی ؟ عشق یعنی چی ؟ باتشکر مهسا |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 6:25 توسط مهسا |
|
|
**1 همیشه 1 است . شاید در تمامه عمرش نتواند بیش از یک عدد باشید . اما بعضی وقتا می تواند خیلی باشد ... 1 نگاه ، 1 دنیا ، 1 سرنوشت ، 1 خاطره ، 1 دوست .....!!!! **خداوندا از دوستی زیبای ما مقداری را برای فردا کنار بگذار تا اگر رنگ عادت گرفت آن را دوباره شروع |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 2:30 توسط مهسا |
|
|
اي خدا كي ميشه روزي كه بدون واهمه بتونم عشقمو فرياد بزنم بين همه بگيرم دستاي گرمشو تو دستام هميشه بدونم دلم ديگه هم سفر تنهاييشه نزنه شور جدايي دله تنگ و بي قرار لحظه ديدن روي ماه اون گله بهار مثه پروانه كه گرد گل همش پر ميزنه دله تنگم نمي تونه از نگاش دل بكنه بدوزم چشمامو تو چشماي پاك و بي رياش بخونم راز قشنگ عشقو از تويه چشاش بزنم بوسه به اون لبهايي كه دلم ميخواد بدونه آرزومه فقط بهش خنده بياد موهاي لطيفشو شونه كنم دونه دونه بخونم ترانه مهر و وفا ، عاشقونه بكنم زمزمه وقتي سر رو شونم ميزاره عزيزت دوست داره ، بدون واست جون میزاره |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 12:29 توسط محمد |
|
|
علاقه و محبت شديدي كه در گذشته به تو ابراز مي كردم
دروغ بود افسانه بود و در حقيقت نفرت من نسبت به تو روز به روز شديدتر مي شد و هرچه بيشتر تو را مي شناسم به دورويي تو بيشتر پي مي برم و اين احساس در قلبم جاي مي گيرد كه بالاخره بايد از هم جدا شويم و ديگر به هيچ وجه حاضر نيستم روزي شريك زندگي تو باشم و اگر چه عمر دوستي ما كوتاه بود ولي من در همين مدت كوتاه توانستم به طبيعت فرومايه و هوسهاي زشت تو پي ببرم و اين را دانستم اين لجاجت و تندخويي تو را بدبخت خواهد كرد اگر دوستي ما از سر بگيرد تمام عمر را با پشيماني خواهم گريست و حالا ديگر جدا از هم خوشبخت خواهيم بود ,و حالا لازم است كه بگويم اين موضوع را هيچ وقت فراموش مكن و مطمئن باش اين نامه را سرسري نمي نويسم و چقدر ناراحت كننده است كه اگر باز بخواهم در صدد دوستي تو باشم . بنابراين از تو مي خواهم جواب نامه مرا ندهي چون نامه هاي تو سراسر دروغ و تظاهربه محبت بود و تصميم گرفته ام براي هميشه تو را فراموش كنم چون به هيچ وجه نمي توانم خودم را راضي كنم و دوستت داشته باشم .
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 6:9 توسط مهسا |
|
|
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک سالهاست که در گوش من آرام، خانه ی کوچک ما سیب نداشت؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 6:5 توسط مهسا |
|
|
هرگز نشد بیای پیشم بگیری دستای منو بدونی من عاشقتم گوش کنی حرفای منو تو بی وفا بودی ولی اون که برامت بیمار منم تا زنده ام دوست دارم اینه کلام آخرم من که نتونستم تو رو یه لحظه تنها بزارم تو سردی خاطره ها بگم که دوست ندارم دلم می خواد همین یه بار اشکاما پنهون نکنم باور کنی تو رو می خوام غربتو زندونی کنم بیا به شهر خاطرات غرق بشم تویه نگات دیوونه وار فدات بشم بمیرم من واسه چشات اما هنوز فاصلمون دوره و دست من جداست ترانه سکوته من تو بغض آخرم رهاست کاش که می شد فقط یه بار بیای بگی دوست دارم تو چشم من نگاه کنی بگی که عاشقت منم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 5:6 توسط مهسا |
|
|
تنها نرو این راه رفتن نیست دنیای تو چیزی به جز من نیست تو از خودت چیزی نمیدونی تنها نرو، تنها نمیتونی میری که با فکر تو تنها شم میری که همدرد خودم باشم تو آخر راهو نمیدونی تنها نرو، تنها نمیتونی من حال این روزاتو میدونم چیزی نگو چشماتو میخونم این جاده تا وقتی نفس داره چشماشو از تو بر نمیداره من از هوای جاده دلگیرم از فکرشم دلشوره میگیرم این آینه تو فکر شکستن نیست باور نکن این صورت من نیست دستامو با احساس تو بستم من بینهایت با تو هم دستم تا جاده میره سمت بیراهه گم کن منو این آخرین راهه من حال این روزاتو میدونم چیزی نگو چشماتو میخونم این جاده تا وقتی نفس داره چشماشو از تو بر نمیداره من از هوای جاده دلگیرم از فکرشم دلشوره میگیرم این آینه تو فکر شکستن نیست باور نکن این صورت من نیست |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 2:24 توسط مهسا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ای کاش باران بودم تا غبار غمهایت را می شستم
ای کاش نسیم بودم تا صورتت رو نوازش می کردم ای کاش گل بودم تا یکی از غنچه هایم را به تو هدیه می دادم اما افسوس نه بارانم،نه نسیم و نه گل اما هرچه هستم دوستت دارم مهسا عزیزم. |
| آرشیو موضوعی |
|
عکس ها عشقولانه |
| نویسندگان |
|
محمد مهسا |
| پیوندها |
|
آروين آنلاين بزرگترین وبلاگ انتی دختر(حامد) عاشق پیشه |
|
RSS
|