![]() |
![]() |
|
| ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 6:37 توسط محمد |
|
|
در کنارت می مونم تحمل می کنم دوست نداشتن هات رو تو فقط با من بمون تو فقط با من بمون حرف حرفای تو میشه تو فقط بمون فقط بمون |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 6:1 توسط محمد |
|
|
من ميگم بهم نگاه كن
تو ميگي كه جون فدا كن
من ميگم چشات قشنگه
تو ميگي دنيا دو رنگه
من ميگم چه قدر تو ماهي
تو ميگي اول راهي
من ميگم بمون هميشه
تو ميگي ببين نميشه
من مي گم خيلي غريبم
تو ميگي نده فريبم
من ميگم خوابت رو ديدم
تو ميگي ديگه بريدم ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 5:55 توسط محمد |
|
|
شبهاي سحر بي تو صفا نداره
چشماي خيسم بي تو جلا نداره كجا بودي؟ كجا رفتي؟ بگو بي من چرا رفتي؟ تو بودي جونم و عمرم تو بودي گرمي قلبم من وتو بوديم عاشق مثل ماهي توي يك رود كجا رفتي؟ چرا بي من ؟ تو رفتي بي من من بي تو ماندم عاشقم كردي و رفتي ولي من بي تو هيچم بي تو هيچم هيچ............ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 12:53 توسط محمد |
|
|
گرچه سرمست از مي نابم همي
جام از لبهاي تو خواهم همي با وجود اين همه گلهاي سرخ
من گل از باغ تو مي خواهم همي ساحل ارام درياهاي دور ساحل عشق تو مي خواهم همي
شاخهاي سبز گلها در بهار شاخه عشق تو مي خواهم همي انتظار پير كنعان هيچ نيست انتظار وصل تو مي خواهم همي
من به انتظار تو هستم مثل همیشه عاشقتم............ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 12:44 توسط محمد |
|
|
چقدر خوب و روشن است نماي چشم هاي تو
نميرسد ستاره اي به پاي چشم هاي تو
به ماه خيره مي شوم فقط و گريه مي کنم
دلم که تنگ ميشود براي چشم هاي تو
و هي مرور ميکنم نگاه اول تو را
اگر نمي رسد به من صداي چشم هاي تو
تو تاکه پلک مي زني به سجده ميرود دلم
به پيشگاه اعظم خداي چشم هاي تو
شبي خراب مي شود حصارهاي فاصله
و آب مي شود دلم به پاي چشم هاي تو
آرش سپهری |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 7:45 توسط مهسا |
|
![]() من که می دونم یه روزی میمیرم از نداشتنت گر چه دیگه عادت شده تو رو از خدا خواستنت
من که می دونم آخرش دق می کنم تو بی کسی ولی اینو هم می دونم به داد من نمیرسی من که می دونم دل تو یه قلب ساده نمی خواد حتی واسه یه لحظه هم با دل من راه نمی اد من که می دونم من مثل زمینم و تو آسمون هیچ وقت بهت نمیرسم اخه زیاده فاصلمون من که می دونم عزیزم سرتو خیلی شلوغه حتی اگه بهم بگی دوستم داری یه دروغه من که می دونم همیشه کسی هست از عشق واست بگه منو این دل دیوونه واسه چی بخوای دیگه؟ من که می دونم پیش من نمی آی اما هنوز منتظرم هنوز واسه نگاه تو حیرونم و در به درم من که می دونم هیچ وقت عشق تو از یاد نمیره خوب می دونم یه روز دلم از دوریت آخر میمیره!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 6:9 توسط مهسا |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 5:52 توسط مهسا |
|
|
عشق
وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشی" صدا می کرد . ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم . تلفن زنگ زد .خودش بود . گريه می کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پيشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينکار رو کردم. وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت ديدن فيلم و خوردن 3 بسته چيپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " و گونه من رو بوسيد . ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم . روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نميخواد با من بياد" . ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم . يه روز گذشت ، سپس يک هفته ، يک سال ... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلی فرا رسيد ، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره. ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد ، و من اينو ميدونستم ، قبل از اينکه کسی خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلی ، با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشی دنيا هستی ، متشکرم و گونه منو بوسيد . ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم . نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، توی کليسا ، اون دختره حالا داره ازدواج ميکنه ، من ديدم که "بله" رو گفت و وارد زندگی جديدی شد. با مرد ديگه ای ازدواج کرد. من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوری فکر نمی کرد و من اينو ميدونستم ، اما قبل از اينکه از کليسا بره رو به من کرد و گفت " تو اومدی ؟ متشکرم" ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم . سالهای خيلی زيادی گذشت . به تابوتی نگاه ميکنم که دختری که من رو داداشی خودش ميدونست توی اون خوابيده ، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند ، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه ، دختری که در دوران تحصيل اون رو نوشته. اين چيزی هست که اون نوشته بود : ای کاش اين کار رو کرده بودم ................. با خودم فکر می کردم و گريه ! اگه همديگرو دوست داريد ، به هم بگيد ، خجالت نکشيد ، عشق رو از هم دريغ نکنيد ، خودتونو پشت القاب و اسامی مخفی نکنيد ، منتظر طرف مقابل نباشيد، شايد اون از شما خجالتی تر و عاشق تر باشه. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 4:36 توسط مهسا |
|
|
ميون كلمات توي دنياي بزرگ |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 12:58 توسط محمد |
|
|
آری فاصله یه لغت نیست دنیاست دنیای تنهایی تنهایی که ما انسانها به هم پیشکش می کنیم و یکدیگر را کنار می گذاریم آنها را عاشق خودمان می کنیم اما در زمان نیاز تنهاشان می گذاریم واقعا چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ این همه علامت سئوال فقط برای .............. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 12:58 توسط محمد |
|
|
هميشه همينطور است....
يکي مي ماند تا روزها و گريه را حساب کند يکي مي رود تا در قلبت بماند تا ابد.... اشک هايت را پشت پايش بريزي رسم روياها همين است..... که تنها بماني با اندوه خويش روزها و گريه ها را به آسمان خالي ات سنجاق کنی |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 12:56 توسط محمد |
|
|
· عشق یعنی ... نتونی صبر کنی تا کسی شما رو به هم معرفی کنه. · عشق یعنی ... همون سلام اول. · عشق یعنی ... چیزی مثل تنفس در هوای پاک کوهستان. · عشق یعنی ... یک موهبت طبیعی که باید اونو پرورش داد. · عشق یعنی ... انفجار احساسات. · عشق یعنی ... وقتی دلت می ره نتونی جلوشو بگیری. · عشق یعنی ... جذب شخصیتش بشی. · عشق یعنی ... وقتی تو از اون بخوای که مرد زندگیت بشه. · عشق یعنی ... وقتی من و تو ما می شیم · عشق یعنی ... حاصل جمع دو انسان · عشق یعنی ... مایه قوت قلب · عشق یعنی ... شادی و نشاط · عشق یعنی ... جواهر قیمتی خودتو به دست بیاری. · عشق یعنی ... توی ذهنت خودتو با اون مجسم کنی. · عشق یعنی ... وقتی توی انتخابت شک نداری. · عشق یعنی ... وقتی دل پادشاهی می کنه. · عشق یعنی ... وقتی اطمینان پیدا میکنی که اون مرد دلخواهته. . عشق یعنی ... وقتی مردی به دختر دلخواهش برمی خوره. · عشق یعنی ... کم کردن فاصله ها. · عشق یعنی ... کلید یه رابطه محکم. · عشق یعنی ... دو تایی سوار یه ماشین قوی توی پستی و بلندی ها. · عشق یعنی ... فرار کردن به دنیای خصوصی خودتون. · عشق یعنی ... در موفقیت هم شریک بودن. · عشق یعنی ... خاطرات خوشی را که با هم داشتین بشماری تا خوابت ببره. · عشق یعنی ... بوی عطرش از خاطرت نره. · عشق یعنی ... از خودت بپرسی چرا دم به ساعت بهت زنگ نمی زنه. · عشق یعنی ... همیشه برای زنگ زدن به هم وقت پیدا کنید. · عشق یعنی ... برای تولدش درست همون چیزی رو که دوست داره بهش هدیه بدی. · عشق یعنی ... دلت بخواد هدیه ای به اون بدی که مثل یه گنج نگهش داره. · عشق یعنی ... وقتی با هم مشکل پیدا می کنید به حرفای هم خوب گوش کنید. · عشق یعنی ... یادت نره که هر کسی باید بتونه عقیدشو بگه. · عشق یعنی ... خوبی هاشوهم درکنار بدی هاش ببینی. · عشق یعنی ... یه عالمه حرفو با یه اشاره گفتن. · عشق یعنی ... تمام توجهت به اون باشه. · عشق یعنی ... کسی رو داشته باشی که ازت محافظت کنه. · عشق یعنی ... هلش بدی توی مسیر درست. · عشق یعنی ... توی پرداخت صورت حساب کمکش کنی. · عشق یعنی ... یه قرار ملاقات خیلی مهم. · عشق یعنی ... وقتی باهاش قرار داری حسابی به خودت برسی. · عشق یعنی ... مثل توی قصه ها رمانتیک بودن. · عشق یعنی ... براش یه نامهء رمانتیک بفرستی. . عشق یعنی ... بعضی وقتا دل همدیگه رو شکستن. · عشق یعنی ... چیزی که کمک می کنه تا دل شکسته رو دوباره درمون کنی. · عشق یعنی ... با هم ارتباط قلبی داشتن. · عشق یعنی ... با هم موسیقی رمانتیک گوش دادن. · عشق یعنی ... وقتی نشونه ها امید بخشن. · عشق یعنی ... شمع ومهتاب وستاره ها. · عشق یعنی ... احساس کنی که همهء دور و برت روعشق گرفته. · عشق یعنی ... چیزی که از کلمات قویتره. · عشق یعنی ... روی دریای خوشبختی شناور بودن. · عشق یعنی ... بعضی وقتا بی حوصله شدن. · عشق یعنی ... روی هم اسمای قشنگ گذاشتن. · عشق یعنی ... چیزی که شما رو ثروتمندترین آدمای روی زمین می کنه. · عشق یعنی ... بعضی وقتا جز ماه غمزده همدمی نداشته باشی. · عشق یعنی ... جادوش کنی. · عشق یعنی ... کسی رو داشته باشی که لحظات قشنگ زندگیت رو باهاش شریک بشی. · عشق یعنی ... وقتی توی دنیا هیچ چیز جز خودتون دو تا اهمیت نداره. · عشق یعنی ... دو چهره خندون. · عشق یعنی ... یه بازی که تمومی نداره. · عشق یعنی ... چیزی مثل برنده شدن توی بازی. · عشق یعنی ... وقتی شب مهتاب برات شعر می خونه. · عشق یعنی ... احساس کنی پاهات رو زمین بند نیست. · عشق یعنی ... به جای اینکه بره ها رو بشماری آنقدر به اون فکر کنی تا خوابت ببره. · عشق یعنی ... حرفشو باور کنی. · عشق یعنی ... تو گوش هم زمزمه کردن. · عشق یعنی ... یه جشن مخصوص. · عشق یعنی ... باهاش همراه و همسفر بشی. . عشق یعنی ... وقتی نور ماه سحر آمیز می شه. · عشق یعنی ... ثبت لحظات قشنگ زندگی. · عشق یعنی ... جدایی از همدیگه قابل تصور نباشه. · عشق یعنی ... وقتی تو ملکهء قلب ها هستی. · عشق یعنی ... با شادی و خوشبختی تا آخر عمر با هم بودن. · عشق یعنی ... قصهء زندگی ما |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 6:12 توسط مهسا |
|
|
پرسید: به خاطر کی زنده هستی؟
با اینکه دلم می خواست با تمام وجودم داد بزنم به خاطر تو
بهش گفتم : به خاطر هیچکس
پرسید: پس به خاطر چه چیز زنده هستی؟
با اینکه دلم فریاد میزد به خاطر تو
با یک بغض غمگین گفتم : به خاطر هیچ چیز
ازش پرسیدم : تو به خاطر چی زنده هستی؟
در حالیکه اشک در چشمانش جمع شده بود گفت : بخاطر
کسی که به خاطر هیچ زنده است
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 4:22 توسط مهسا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ای کاش باران بودم تا غبار غمهایت را می شستم
ای کاش نسیم بودم تا صورتت رو نوازش می کردم ای کاش گل بودم تا یکی از غنچه هایم را به تو هدیه می دادم اما افسوس نه بارانم،نه نسیم و نه گل اما هرچه هستم دوستت دارم مهسا عزیزم. |
| آرشیو موضوعی |
|
عکس ها عشقولانه |
| نویسندگان |
|
محمد مهسا |
| پیوندها |
|
آروين آنلاين بزرگترین وبلاگ انتی دختر(حامد) عاشق پیشه |
|
RSS
|