![]() |
![]() |
|
| ... |
|
سلام
با عرض معذرت منم دیگه مطلب تو وبلاگ نمی زارم چون این وبلاگُ برا مهسام درست کرده بودم و چون اونم دیگه نمی تونه بیاد و ببینه منم میرم. خداحافظ محمد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 15:5 توسط محمد |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 14:27 توسط محمد |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 21:16 توسط محمد |
|
|
اگر روزی برسد که تو دیگر در کنارم نباشی بدان که دیگر نوری در چشمانم باقی نخواهد ماند و به زمین خواهم خورد و اگر تو ان زمان تکیه گاهم باشی غم سنگین تنهایی و بی کسی که خواب را از چشمانم ربوده به دست فراموشی خواهم سپرد و در جاده های مه گرفته و خاموش سکوت خواهم شد و صدای امدن گامهایت را خواهم شنید و هر روز در انتظار دیدن دوباره ات خواهم گریست .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 21:13 توسط محمد |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 21:10 توسط محمد |
|
|
دلم تنگ و بی قرار توست دل سوخته ام٬عشق و وجود تورا می خواهم دلم تاب و توان یک لحظه دوری تو را ندارد دلم از غم دوریت دیوانه و شیدا شده است دلم بی تاب دیدار هر لحظه توست یاد و عشقت هر لحظه و همه جا با من است اما باز هم حضور شیرین و دلپذیر تو را می خواهم گرمای وجودت و با تو بودن را می خواهم ذره ذره وجودم تو را می خواند وخواهد با تو بودن برایم شیرین و دوست داشتنی است امید با تو بودن برایم شور انگیز است عهد و پیمان و پیوند با تو امید و ارزویم هست بودن و ماندن در کنار تو هر لحظه در قلبم می تپد و تا آخر عمر و پیوسته و آتشین دوستت دارم...... |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم مهر 1387ساعت 0:44 توسط محمد |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 0:38 توسط محمد |
|
|
بیداری بازم امشب خواب نداری نکنه تو هم مثل من عاشقی چشم انتظاري نکنه تو هم تو شبها خسته از قبار جاده خواب مهتاب و میبینی که میاد پای پیاده نکنه هجوم ابرا تو رو هم از ما بگیره ستاره برای بودن دیگه فردا خیلی دیره حالا که خورشید طلسم سنگی خواب تو نگو عشق دروغه تو نگودنیا سرابه با کدوم بهونه باید شب و از کوچه دزدید گل سرخ عاشقی رو به غریبه ها نبخشید ستاره همه غرورم پیشکش ناز تو باشه تو بمون تا چشمهای من با سپیدی آشنا شه من اگه اسیر خاکم تو که جات تو آسمونه دلخوشم به اینکه هر شب تو میآی رو بوم خونه همنشینه ابر و ماهی توی اون همه سیاهی نکنه انقدر دورشی که دیگه منو نخواهی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 1:44 توسط محمد |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 6:37 توسط محمد |
|
|
در کنارت می مونم تحمل می کنم دوست نداشتن هات رو تو فقط با من بمون تو فقط با من بمون حرف حرفای تو میشه تو فقط بمون فقط بمون |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 6:1 توسط محمد |
|
|
من ميگم بهم نگاه كن
تو ميگي كه جون فدا كن
من ميگم چشات قشنگه
تو ميگي دنيا دو رنگه
من ميگم چه قدر تو ماهي
تو ميگي اول راهي
من ميگم بمون هميشه
تو ميگي ببين نميشه
من مي گم خيلي غريبم
تو ميگي نده فريبم
من ميگم خوابت رو ديدم
تو ميگي ديگه بريدم ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 5:55 توسط محمد |
|
|
شبهاي سحر بي تو صفا نداره
چشماي خيسم بي تو جلا نداره كجا بودي؟ كجا رفتي؟ بگو بي من چرا رفتي؟ تو بودي جونم و عمرم تو بودي گرمي قلبم من وتو بوديم عاشق مثل ماهي توي يك رود كجا رفتي؟ چرا بي من ؟ تو رفتي بي من من بي تو ماندم عاشقم كردي و رفتي ولي من بي تو هيچم بي تو هيچم هيچ............ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 12:53 توسط محمد |
|
|
گرچه سرمست از مي نابم همي
جام از لبهاي تو خواهم همي با وجود اين همه گلهاي سرخ
من گل از باغ تو مي خواهم همي ساحل ارام درياهاي دور ساحل عشق تو مي خواهم همي
شاخهاي سبز گلها در بهار شاخه عشق تو مي خواهم همي انتظار پير كنعان هيچ نيست انتظار وصل تو مي خواهم همي
من به انتظار تو هستم مثل همیشه عاشقتم............ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 12:44 توسط محمد |
|
|
ميون كلمات توي دنياي بزرگ |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 12:58 توسط محمد |
|
|
آری فاصله یه لغت نیست دنیاست دنیای تنهایی تنهایی که ما انسانها به هم پیشکش می کنیم و یکدیگر را کنار می گذاریم آنها را عاشق خودمان می کنیم اما در زمان نیاز تنهاشان می گذاریم واقعا چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ این همه علامت سئوال فقط برای .............. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 12:58 توسط محمد |
|
|
هميشه همينطور است....
يکي مي ماند تا روزها و گريه را حساب کند يکي مي رود تا در قلبت بماند تا ابد.... اشک هايت را پشت پايش بريزي رسم روياها همين است..... که تنها بماني با اندوه خويش روزها و گريه ها را به آسمان خالي ات سنجاق کنی |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 12:56 توسط محمد |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 16:40 توسط محمد |
|
|
عشق در لحظه پديد مي آيد، دوست داشتن در امتداد زمان!
عشق معيارها را در هم مي ريزد، دوست داشتن بر پايه معيارها بنا مي شود! عشق ويران کردن خويش است و دوست داشتن ساختني عظيم! عشق ناگهان و ناخواسته شعله مي کشد، دوست داشتن از شناختن سرچشمه مي گيرد! عشق قانون نمي شناسد، دوست داشتن، اوج احترام به مجموعه اي از قوانين طبيعي است! عشق فوران مي کند چون آتشفشان و شره مي کند چون آبشاري عظيم، دوست داشتن جاري مي شود چون رودخانه بر بستري با شيب نرم! عشق، دق الباب نمي کند، حرف شنو نيست، درس خوانده نيست، درويش نيست، حسابگر نيست، سر به زير نيست، مطيع نيست، ديوار را باور نمي کند، کوه را باور نمي کند، گرداب را باور نمي کند، زخم دهان باز کرده را باور نمي کند، مرگ را باور نمي کند! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 16:36 توسط محمد |
|
|
كوچه ي ما عشق را دزديده است |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 16:10 توسط محمد |
|
|
وقتی که بارون میاد هر چند تا قطره که تونستی بگیری منو دوست داری و هر چند تا که نتونستی بگیری من تو رو دوست دارم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 16:3 توسط محمد |
|
|
مهم اين نيست که تو اَد ليست مسنجرمون چند نفر اَدد شدن. مهم اينه که تو قلبمون فقط 1 نفر ادد شده باشه که با هم آن بشيم، باهم آرشيو زندگي رو دوره کنيم و با هم آف بشيم. امّا بايد يادمون باشه پسورد دوستيمون رو جوري بسازيم که کسي نتونه هکمون کنه |
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 19:34 توسط محمد |
|
|
وقتی با یه نفر آشنا می شی , مدتها باهاش صحبت می کنی
براش می شی یک دوست , سنگ صبور , همدم
زمان می گذره
...
می بینی بهش دل بستی و ندیدنش برات سخته
حس می کنی به اوج سعادت رسیدی
روزها و هفته ها و ماه ها به امید و عشق اون می گذرن
تو همچنان عاشق تر می شی
دوست داری همه ی وجودش مال تو باشه
چشماش , صداش , آغوشش , دستاش , و از همه مهم تر , قلبش ,مال خود خودت باشه
اونم تو رو دوست داره و پا به پات می آد
همه ی وجودش مال تو شده و تو رو می خواد
خوشحالی که مال تو شده
دوست داری به همه بگی
دوست داری داد بزنی : آهااااااای مردم نگاه کنین , من , که به هر کسی اینجوری دل
نمی بستم , حالا دل و جون و روحم رو دو دستی تقدیمش کردم
ببینید سبزی چشمام , رنگ بهار گرفته .. به راحتی می شه صدای پای بارون رو توی قلبم شنید نگاه کنین عشقش همه ی وجودم رو تابستونی کرده و نفسم بوی پاییز می ده
زمان می گزره ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 14:10 توسط محمد |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 11:18 توسط محمد |
|
|
عاشقی چیزی برای هدیه نیست طرح دریا و غروب گریه نیست عاشقی یک کلبه ویرانه نیست صحبت از شمع وگل وبروانه نیست عاشقی تنهای تنها یک تب است بی تو مردندر سکوت یک شب است
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 10:59 توسط محمد |
|
|
از برنده برسيدم عشق چيست؟ باسخ داد رهايي از جغد شب برسيدم به من گفت تنهايي از گل سرخ برسيدم گفت نمي دانم اگر از من ببرسي خواهم گفت احساس بين من وتو حالا تو چه مي گويي؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 10:58 توسط محمد |
|
|
این روزها به لحظه ای رسیده ام که با تمام وجود ملتمسانه از اشکهایم می خواهم که یادت را از ذهن من بشوید... یادت را بشوید تا دیگر به خاطر تو با خود جدال نکنم ... و در گذرگاهت سرودی دیگر گونه اغاز کردم و تو... چه بی رحمانه اولین تپش های عاشقانه قلب مرا در هم کوبیدی ... تمام غرور و محبت مرا چه ارزان به خود خواهیت فروختی ، اولین مهمان تنهایی هایم بودی... زخم دستهایم را مرهم شدی و شدی پاروزن قایق تنهایی هایم... به تو تکیه کردم... به من اموخته بود که در سرزمینی که تنها اشک ها یخ نبسته اند باید زندگی کرد... با این همه... بهترینم دوستت دارم ... هرگز فراموشت نمی کنم... هیچ کس این چنین سحر امیز نمی توانست مرا ببرد آنجایی که مردمانش به هیچ دل می بندند با هیچ زندگی می کنند به هیچ اعتقاد دارند و با هیچ می میرند! |
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم شهریور 1387ساعت 23:58 توسط محمد |
|
|
اي خدا كي ميشه روزي كه بدون واهمه بتونم عشقمو فرياد بزنم بين همه بگيرم دستاي گرمشو تو دستام هميشه بدونم دلم ديگه هم سفر تنهاييشه نزنه شور جدايي دله تنگ و بي قرار لحظه ديدن روي ماه اون گله بهار مثه پروانه كه گرد گل همش پر ميزنه دله تنگم نمي تونه از نگاش دل بكنه بدوزم چشمامو تو چشماي پاك و بي رياش بخونم راز قشنگ عشقو از تويه چشاش بزنم بوسه به اون لبهايي كه دلم ميخواد بدونه آرزومه فقط بهش خنده بياد موهاي لطيفشو شونه كنم دونه دونه بخونم ترانه مهر و وفا ، عاشقونه بكنم زمزمه وقتي سر رو شونم ميزاره عزيزت دوست داره ، بدون واست جون میزاره |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 12:29 توسط محمد |
|
|
بهت نمی گم دوسِت دارم،ولی قسم می خورم که دوسِت دارم چون همه چیزم تویی نمی خوام خوابتو ببینم، چون توخوش ترازخوابی اگه یه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال یه شونه گشتی اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صِدام کن، قول می دم سکوت کنم صِدام کن چون قلبم تنهاست باهات میدوم اما اینو بدون من قبل از تو میمیرم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 3:4 توسط محمد |
|
|
سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟ هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. لنا 3 روز بود با کسی حرف نزده بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید .بغض لنا ترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید و گفت:لنا جان تو جواب بده دخترم عشق چیه؟ لنا با چشمای قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت:عشق؟ دوباره یه نیشخند زدو گفت:عشق... ببینم خانوم معلم شما تابحال کسی رو دیدی که بهت بگه عشق چیه؟ معلم مکث کردو جواب داد:خب نه ولی الان دارم از تو می پرسم لنا گفت:بچه ها بذارید یه داستانی رو از عشق براتون تعریف کنم تا عشق رو درک کنید نه معنی شفاهیشو حفظ کنید و ادامه داد:من شخصی رو دوست داشتم و دارم از وقتی که عاشقش شدم با خودم عهد بستم که تا وقتی که نفهمیدم از من متنفره بجز اون شخص دیگه ای رو توی دلم راه ندم برای یه دختر بچه خیلی سخته که به یه چنین عهدی عمل کنه. گریه های شبانه و دور از چشم بقیه به طوریکه بالشم خیس می شد اما دوسش داشتم بیشتر از هر چیز و هر کسی حاضر بودم هر کاری براش بکنم هر کاری... من تا مدتی پیش نمی دونستم که اونم منو دوست داره ولی یه مدت پیش فهمیدم اون حتی قبل ازینکه من عاشقش بشم عاشقم بوده چه روزای قشنگی بود sms بازی های شبانه صحبت های یواشکی ما باهم خیلی خوب بودیم عاشق هم دیگه بودیم از ته قلب همدیگرو دوست داشتیم و هر کاری برای هم می کردیم من چند بار دستشو گرفتم یعنی اون دست منو گرفت خیلی گرم بودن عشق یعنی توی سردترین هوا با گرمی وجود یکی گرم بشی عشق یعنی حاضر باشی همه چیزتو بهخاطرش از دست بدی عشق یعنی از هر چیزو هز کسی به خاطرش بگذری اون زمان خانواده های ما زیاد باهم خوب نبودن اما عشق من بهم گفت که دیگه طاقت ندارم و به پدرم موضوع رو گفت پدرم ازین موضوع خیلی ناراحت شد فکر نمی کرد توی این مدت بین ما یه چنین احساسی پدید بیاد ولی اومده بود پدرم می خواست عشق منو بزنه ولی من طاقت نداشتم نمی تونستم ببینم پدرم عشق منو می زنه رفتم جلوی دست پدرم و گفتم پدر منو بزن اونو ول کن خواهش می کنم بذار بره بعد بهش اشاره کردم که برو اون گفت لنا نه من نمی تونم بذارم که بجای من تورو بزنه من با یه لگد اونو به اونطرف تر پرتاب کردم و گفتم بخاطر من برو ... و اون رفت و پدرم منرو به رگبار کتک بست عشق یعنی حاضر باشی هر سختی رو بخاطر راححتیش تحمل کنی.بعد از این موضوع عشق من رفت ما بهم قول داده بودیم که کسی رو توی زندگیمون راه ندیم اون رفت و ازون به بعد هیچکس ازش خبری نداشت اون فقط یه نامه برام فرستاد که توش نوشته شده بود: لنای عزیز همیشه دوست داشتم و دارم من تا آخرین ثانیه ی عمر به عهدم وفا می کنم منتظرت می مونم شاید ما توی این دنیا بهم نرسیم ولی بدون عاشقا تو اون دنیا بهم می رسن پس من زودتر می رمو اونجا منتظرت می مونم خدا نگهدار گلکم مواظب خودت باش دوستدار تو (ب.ش) لنا که صورتش از اشک خیس بود نگاهی به معلم کردو گفت: خب خانم معلم گمان می کنم جوابم واضح بود معلم هم که به شدت گریه می کرد گفت:آره دخترم می تونی بشینی لنا به بچه ها نگاه کرد همه داشتن گریه می کردن ناگهان در باز شد و ناظم مدرسه داخل شدو گفت: پدرو مادر لنا اومدن دنبال لنا برای مراسم ختم یکی از بستگان لنا بلند شد و گفت: چه کسی ؟ ناظم جواب داد: نمی دونم یه پسر جوان دستهای لنا شروع کرد به لرزیدن پاهاش دیگه توان ایستادن نداشت ناگهان روی زمین افتادو دیگه هم بلند نشد آره لنای قصه ی ما رفته بود رفته بود پیش عشقش ومن مطمئنم اون دوتا توی اون دنیا بهم رسیدن... لنا همیشه این شعرو تکرار می کرد خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ خواهان کسی باش که خواهان تو باشد خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ آغاز کسی باش که پایان تو باشد (شاید شبیه هر کدوم از ما باشه ولی من نمی خوام پایانه سختی کشیدنم این باشه)
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 3:52 توسط محمد |
|
|
عشق ميوه تمام فصل هاست و دست همه كس به شاخسارش مي رسد . مادر ترزا عشق نخستین سبب وجود انسانیست . وونارگ عشق همچون توفان سرزمین غبار گرفته وجود را پاک می کند و انگیزه رشد و باروری روزافزون می گردد . ارد بزرگ عشق ما را می کشد تا دوباره حياتمان بخشد . شكسپير عشق مانند بیماری مسری است که هر چه بیشتر از آن بهراسی زودتر به آن مبتلا میشوی . شانفور عشق برای روح عادی یک پیروزی و برای روح بلند یک فداکاریست . کوستین عشق هنگامی که شما را می پرورد شاخ و برگ فاسد شده را هرس می کند . جبران خلیل جبران عشق برای مرد از احساسات عمیق و غیر ارادی نیست ، بلکه قصد و عقیده است . مادام دوژیرادرن عشق هوس محبوب شدن نزد معشوق است . زابوتن عشق نخستین بخش از کتاب مفصل بیوفائی است . ژرژسان عشق معجزه ایست . امیل زولا عشق شیرینی زندگیست . مارسل تینر عشق مزیت دو فردیست که دائم سبب رنج و اندوه یکدیگر می شوند . سنت بوو عشق یکنوع تب و حرارت شدید است . استاندال عشق گل کمیابی است . آندره توریه عشق حادثه ایست . کولارن عشق چیزیست که به هیچ چیز دیگر شباهت ندارد . ریشله عشق ما را ميكشد تا دوباره حياتمان ببخشد . بوبن عشق شاه كليدي است كه تمام دهليزهاي قلب را ميگشايد . ايوانز عشق اين توانائی را می دهد که بگوئيد ، پوزش می خوا هم . کن بلانچارد عشق یعنی ترس از دست دادن تو . مثل ایتالیائی عشق تاریخچه زندگی است.... اما در زندگی مرد واقعه ای بیش نیست . مادام دواستال عشق هميشگي است اين ما هستيم كه ناپايداريم ،عشق متعهد است مردم عهد شكن، عشق هميشه قابل اعتماد است اما مردم نيستند . لئوبوسكاليا عشق عبارت است از وجود یک روح در دو کالبد. عاملیست که دو تن را مبدل بفرشته ی واحدی می کند . ویکتور هوگو عشق رمز بزرگیست . افلاطون عشق تجارت خطرناکیست که همواره به ورشکستگی می انجامد . شانفور عشق نبوغ عقل است. توسنل عشق دردیست که فقط سه دارو دارد: گرسنگی ، انتظار ، انتحار . کراتس عشق نمی دانم چیست و نمی دانم چگونه سپری می شود . مادموازل دوسگوری عشق دردیست شدیدتر از تمام دردهای دیگر ، زیرا در عین حال روح و قلب و کالبد را رنج می دهد . ولت عشق حیات عاشق را تشکیل می دهد و الا معشوق بهانه است . آلفونس کار عشق ظالمی است که به احدی رحم نمی کند . کرنی عشق ، خطاي فاحش فرد در تمايز يک آدم معمولي از بقيه ي آدم هاي معمولي است . برنارد شاو عشق چیزیست که بیعقلان را عاقل می کند و عاقلان را عاقلتر می نماید و آن ها را که بیش از اندازه عاقلند را کمی بی قید می سازد .؟ عشق چیزیست که نخست به شما پرو بال می دهد تا بعد بهتر بتواند بدامتان بیندازد . د. اسمیت عشق ، عشق مي آفريند . عشق ، زندگي مي بخشد . زندگي ، رنج به همراه دارد . رنج ، دلشوره مي آفريند . دلشوره ، جرات مي بخشد . جرات ، اعتماد مي آورد . اعتماد ، اميد مي آفريند . اميد ، زندگي مي بخشد . زندگي ، عشق به همراه دارد . عشق ، عشق مي آفريند . مارکوس بيکل عشق خوشبختی است که دو طرف برای هم ایجاد می کنند . ژرژسان |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 2:8 توسط محمد |
|
|
دوست ندارم که بگم دوستت دارم دوست دارم که بدونی دوستت دارم |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 1:18 توسط محمد |
|
|
محبت مثل يک سکه ميمونه که اگه بيفته تو قلک قلب ديگه نميشه درش آورد اگر هم بخواي درش بياري بايد اونو بشکني |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 1:17 توسط محمد |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 0:26 توسط محمد |
|
|
بوسه یعنی وصل شیرین دو لب بوسه یعنی خلسه در اعماق شب ******* بوسه یعنی مستی از مشروب عشق بوسه یعنی آتش و گرمای تب ******* بوسه یعنی لذت از دلدادگی لذت از شب , لذت از دیوانگی ******* بوسه یعنی حس طعم خوب عشق طعم شیرینی به رنگ سادگی ******* بوسه آغازی برای ما شدن لحظه ای با دلبری تنها شدن ******* بوسه سرفصل کتاب، عاشقی بوسه رمز وارد شدن بر دلها ******* شرم در دلدادگی بی معنی است بوسه بر می دارد این شرم از میان ******* طعم شیرین عسل از بوسه است پاسخ هر بوسه ای یک بوسه است ******* بهترین هدیه پس از یک انتظار بشنوید از من فقط یک بوسه است ******* بوسه را تکرار می باید نمود بوسه یعنی عشق و آواز و سرود ******* بوسه یعنی وصل جانها از دولب بوسه یعنی پر زدن , یعنی صعود ******* بوسه آتش می زند بر جسم و جان بوسه یعنی عشق من , با من بمان
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 0:25 توسط محمد |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 0:23 توسط محمد |
|
|
چقدر شيرين است با تو بودن، با تو زيستن و با تو جان دادن. چقدر زيباست كه در غروب لحظه ها دستانم را در دستانت بفشارم و با چشم هاي حلقه زده با اشك، زير بارش نم نم با طراوت باران، با هم و در كنار هم قدم بزنيم. چقدر شيرين است كه من و تو دست در دست هم دهيم تا با هم خاطرات شيريني را رقم بزنيم. چقدر غرور انگيز است كه من وتو همچون دو پرنده ي عاشق يكديگر را دوست بداريم تا دنيا، حتي فرشته ها به عشق من و تو غبطه كنند. چقدر مست كننده است وقتي كه وجودمان از غصه و غم لبريز گشته يكديگر را در آغوش بگيريم تا هم از غصه ي دنيا جدا شويم و هم پيئستگي ميان قلبمان افزايش يابد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 17:59 توسط محمد |
|
|
چه کسی خواهد دید مردنم را بی تو؟؟؟؟ عاقبت مرد!!!! "چه کسی باور کرد جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد.....؟؟؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 8:30 توسط محمد |
|
|
اگرکسی را دوست داری به او بگو چون قلبها معمولا با کلماتی که ناگفته می مانند می شکنند
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 8:29 توسط محمد |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 3:56 توسط محمد |
|
|
نمی دانم كه اين عشق چگونه بر
كوير خشك قلبم باريد كه دل بی خبرم عاشق شد
و به عشقش می بالد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 15:13 توسط محمد |
|
|
همیشه |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 15:10 توسط محمد |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 1:44 توسط محمد |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 1:16 توسط محمد |
|
|
.......I Love you
بسه یا بازم بگم؟؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 22:55 توسط محمد |
|
|
گویا ثانیه ها رقیبم شده اند در راه رسیدن به تو گویا خورشید وماه از جای خود تکان نمیخورند تا شب و روز بروند اما مهسا جان من در هر حال تو را میخواهم ودر راه وصالت لحظه ای آرام نخواهم نشست حتی اگر کوهی از موانع بر سر راهم قرار گیرد آری فرهاد وار کوه را خواهم شکافت وتو را خواهم یافت |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 10:35 توسط محمد |
|
|
مهساجونم نمیدانی چقدر دوستت دارم،نمی دانی که هر لحظه به یادت هستم و نمی دانی که یک عاشق دلخسته هر روز دوریت را مکافات میکشد. کاش مهسا جان برای همیشه کنارم بودی و برای من شعر زندگی میخواندی،برای من از عشق سخن میگفتی. مهسا جان من به انتظارت خواهم نشست و یک لحظه هم تو را فراموش نخاهم کرد ،آری تو را بر سر در خانه ی دلم حک کرده ام و تا ابد تو را پرستش خواهم کرد،شاید اینجا یک سوء تفاهم پیش بیاید چون پرستش مخصوص خداوند یکتاست ولی مهسا جان من با تو خداوندم را پرستش خواهم کرد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 10:32 توسط محمد |
|
|
جلسه محاکمه عشق بود و قاضی عقل. عشق محکوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز شده بود يعنی فراموشی؛ قلب تقاضای عفو عشق را داشت ولی همه اعضا با اون مخالف بودند قلب شروع کرد به طرفداری از عشق آهای چشم مگر تو نبودی که هر روز آرزوی ديدن اونرا داشتی ای گوش مگر تو نبودی که در آرزوی شنيدن صداش بودی يا تو ای لب مگر تو نبودی که در آتش بوسه زدن به اون ميسوختی دستها با شما هستم که در آرزوی لمس کردن اون زندگی می کرديد و شما پاها که هميشه آماده رفتن به سويش بوديد حالا چی شده اين چنين با اون مخالفيد همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترک کردند تنها عقل و قلب در جلسه ماندند عقل گفت: ديدی قلب، همه از عشق بی زارند ولی من متحيرم که با وجودی که عشق بيشتر از همه تو را آزرده چرا هنوز از او حمايت می کنی قلب لبخندی زد و گفت: من بدون وجود عشق ديگر قلب نخواهم بود و تنها تکه گوشتی هستم که هر ثانيه کارثانيه قبل را تکرار می کنم و فقط با عشق می توانم يک قلب واقعی با شم پس من هميشه از او حمايت خواهم کرد حتی اگر نابود شوم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 9:50 توسط محمد |
|
|
عشق از دید حاج آقا : استغفرالله باز از این حرفهای بی ناموسی زدی
(جمله ی عاشقانه : آه عزیزم به اندازه ی سطح زیر منحنی دوست دارم)
(جمله ی عاشقانه : سکینه شام چی داریم)
( جمله ی عاشقانه : چاقو خوردتیم لوتی)
( جمله ی عاشقانه : دوست دارم عزیزم)
(جمله ی عاشقانه : عزیزم گوشی سونی میخوام و ... راستی دوست هم دارم)
( جمله ی عاشقانه : فدات شم عزیزم خیلی خیلی دوست دارم )
( جمله ی عاشقانه : عزیزم دوست دارم... بو بوبوغ)
(جمله ی عاشقانه : یا شابدالعظیم 1000 تومن نذرت میکنم یکی بیاد خواستگاریم )
( جمله ی عاشقانه : بوبوغ ... خانوم بیا بالا خوش میگذره)
( جمله ی عاشقانه : برو کشکتو بساب)
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 16:36 توسط محمد |
|
|
جزیره
من همون جزیره بودم ، خاکی و صمیمی و گرم ، واسه عشق بازی موجها ، قامتم یه بستر نرم ... یه عزیز دردونه بودم ، پیشه چشم خیسه موجها ، یه نگین سبز خالص ، توی انگشتر دریا ... تا که یک روز تو رسیدی ، توی قلبم پا گذاشتی...!!! غصه های عاشقی رو ، تو وجودم جا گذاشتی... زیر رگبار نگاهت ، دلم انگار زیرو رو شد ، برای داشتن عشقت ، همه جونم آرزو شد. تا نفس کشیدی انگار ، نفسم برید تو سینه ، ابر و باد و دریا گفتن ، حس عاشقی همینه. اومدی تو سرنوشتم ، بی بهونه پا گذاشتی ، اما تا قایقی اومد ، از منو دلم گذشتی؟؟؟ رفتی با قایق عشقت ، سوی روشنی فردا ، منو دل اما نشستیم ، چشم به راهت لب دریا... دیگه رو خاک وجودم ، نه گلی هست نه درختی ، لحظه های بی تو بودن ، می گذره اما به سختی! دل تنها و غریبم ، داره این گوشه میمیره ، ولی حتی وقت مردن ، باز سراغتو میگیره..... میرسه روزی که دیگه ، قعر دریا میشه خونم ، اما تو دریای عشقت ، باز یه گوشه ای می مونم. من همون جزیره بودم ، خاکی و صمیمی و گرم ، واسه عشق بازی موجها ، قامتم یه بستر نرم ... یه عزیز دردونه بودم ، پیشه چشم خیسه موجها ، یه نگین سبز خالص ، توی انگشتر دریا ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 15:50 توسط محمد |
|
|
اي كه گفتي هيچ مشكل چون فراق يار نيست گر اميد وصل باشدهمچنان دشوار نيست خلق را بيدار بايد بود از آب چشم من وين عجب كان وقت مي گريم كه كس بيدار نيست نوك مژگانم به سرخي بر بياض روي زرد قصّه ي دل مي نويسد, حاجت گفتار نيستاي نسيم صبح اگر باز اتّفاقي افتدت آفرين گويي بر آن حضرت كه ما را بار نيست بارها روي از پريشاني به ديوار آورم ور غم دل با كسي گويم به از ديوار نيست ما زبان اندر كشيديم و حديث خلق و روي گر حديثي هست با يارست با اغيار نيست قادري بر هر چه مي خواهي مگر آزار من زانكه گر شمشير بر فرقم نهي آزار نيست احتمال نيش كردن واجب است از بهر نوش حمل كوه بيستون بر ياد شيرين بار نيست دوستان گويند سعدي خيمه بر گلزار زن من گلي را دوست مي دارم كه در گلزار نيست ((سعدي شيرازي)) به مجنون كسي گفت كاي نيك پي چه بودت كه ديگر نيايي به حي؟ مگر در سرت شور ليلي نماند خيالت دگر گشت و ميلي نماند؟ چو بشنيد بيچاره بگريست زار كه اي خواجه دستم ز دامن بدار مرا خود دلي دردمنداست ريش تو نيزم نمك بر جراحت مريش نه دوري دليل صبوري بود كه بسيار دوري ضروري بود بگفت:اي وفادار فرخنده خوي پيامي كه داري به ليلي بگوي بگفتا:مبر نام من پيش دوست كه حيف است نام من آنجا كه اوست ((سعدي)) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 14:47 توسط محمد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ای کاش باران بودم تا غبار غمهایت را می شستم
ای کاش نسیم بودم تا صورتت رو نوازش می کردم ای کاش گل بودم تا یکی از غنچه هایم را به تو هدیه می دادم اما افسوس نه بارانم،نه نسیم و نه گل اما هرچه هستم دوستت دارم مهسا عزیزم. |
| آرشیو موضوعی |
|
عکس ها عشقولانه |
| نویسندگان |
|
محمد مهسا |
| پیوندها |
|
آروين آنلاين بزرگترین وبلاگ انتی دختر(حامد) عاشق پیشه |
|
RSS
|