تبليغاتX
((محمد و مهسا))
...

اي خدا كي ميشه روزي كه بدون واهمه

 

بتونم عشقمو فرياد بزنم بين همه

 

بگيرم دستاي گرمشو تو دستام هميشه

 

بدونم دلم ديگه هم سفر تنهاييشه

 

نزنه شور جدايي دله تنگ و بي قرار

 

لحظه ديدن روي ماه اون گله بهار

 

مثه پروانه كه گرد گل همش پر ميزنه

 

دله تنگم نمي تونه از نگاش دل بكنه

 

بدوزم چشمامو تو چشماي پاك و بي رياش

 

بخونم راز قشنگ عشقو از تويه چشاش

 

بزنم بوسه به اون لبهايي كه دلم ميخواد

 

بدونه آرزومه فقط بهش خنده بياد

 

موهاي لطيفشو شونه كنم دونه دونه

 

بخونم ترانه مهر و وفا ، عاشقونه

 

بكنم زمزمه وقتي سر رو شونم ميزاره

 

    عزيزت دوست داره ، بدون واست جون  میزاره 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 12:29  توسط محمد | 

زن وشوهر جوانی سوار برموتورسیکلت در دل یک شب سرد وتاريك می راندند.

انها از صمیم قلب یکدیگر را دوست داشتند.

زن جوان: یواشتر برو من می ترسم! مرد جوان: نه ، اینجوری خیلی بهتره! زن جوان:

خواهش می کنم ، من خیلی میترسم!

مردجوان: خوب، اما اول باید بگی دوستم داری.

زن جوان: دوستت دارم ، حالامی شه یواشتر برونی.

مرد جوان: مرا محکم بگیر .

زن جوان: خوب، حالا می شه یواشتر برونی؟

مرد جوان: باشه ، به شرط این که کلاه کاسکت مرا برداری و روی سرت بذاری، اخه نمی تونم راحت برونم، اذیتم می کنه.

روز بعد روزنامه ها نوشتند:

برخورد یک موتورسیکلت  با ساختمانی مرتفع حادثه افرید. در این سانحه که بدلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری در گذشت. . .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 6:55  توسط محمد | 

که من اینگونه بی تو بی تابم

شب از هجوم خیالت نمیبرد خوابم

تو چه هستی که من از موج نسیم تو

بسان قایق سر گشته به روی گردابم 

تو در کدام سحر بر روی کدام اسب سفید

تو را کدام خدا

تو از کدام جهان

تو را کدام کرانه

تو در کدام صدف

تو در کدام چمن

همراه کدام نسیم

من از کجا سرراه تو آمدم

چه کرد با دل من آن نگاه شیرین آه

مدام بیش نگاهی مدام بیش نگاه

کدام نشانه دویده ازتو در من

که دره های وجودم تو را که می بینند

به رقص می آیند سرود می خوانند

چه آرزوی محالیست زیستن با تو

مرا همین یک سخن بگذارند با تو

به من بگو مرا از دهان شیر بگیر

به من بگو برو در دهان شیر بمیر

بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف

ستاره ها را از آسمان بیار به زیر

تو را به هر چه تو گویی به دوستی سوگند

هر آنچه خواهی از من بخواه صبر مخواه

که صبر راه درازی به مرگ بیوسته است

تو آرزوی بلندی ودست من کوتاه

تو دور دست امیدی و بای من خستست

همه وجود تو مهر است وجان من محروم

چراغ راه تو سبز است 

 و

 راه من بسته است

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 0:19  توسط محمد | 

به تو فکر میکنم وقتی مردمان فکرهایم را کلمه به کلمه از معصومیت چشمانم میخوانند.به تو می اندیشم وقتی زیر نور ماه مثل دیوانگان ستایشت میکنم.

برایت ترانه میشوم وقتی باران خودش را به روی وجودم می پاشد.برایت عشق میشوم وقتی مهربانی با دستانش موهایم را نوازش میکند.

به دلتنگی و تنهایی که دوستان عزیزم هستند قول داده ام روزی خوشبخت شان کنم با غم و غصه هایم عهد بسته ام روزی شادشان کنم که آنها هم خوشبخت شوند.

پس تو بگو چگونه میتوانم زیر وعده هایم بزنم.چگونه میتوانم قسم هایم را بشکنم یا این همه احساس خوبم را به تو سرکوب کنم؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 0:14  توسط محمد | 

نام شعر: عشق جوونی

سبک: شعر نو (عاشقانه)

سروده توسط: محمد کوشان

 love*  *  *LOVE

tasvire-love.blogfa.comچرا زمونه اینقدر مبهم شده

چرا آزادی از جوونا صلب شده

چرا دین اینقدر سخت شده

چرا بین دختر و پسر فاصله ایجاد شده

چرا دوستی دختر و پسر ممنوع شده

چرا عشق به معنی بد گرفته شده

چرا درک والدین اینقدر کم شده

چرا عیب گیری از جوونا سفت و سخت شده

چرا جشن و شادی بر جوونا حرام شده

 چرا وطن فروشی تنها راه آزادی شده...

چـــــــــــــــــــــرا؟

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 0:31  توسط محمد | 

زندگی را دوست دارم اما نه در قفس
بوسه را دوست دارم اما نه روی هوس
تو را دوست دارم تا آخرین نفس

 

  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

من از زندگي اموختم چگونه اشك ريختن را ولي اشكهايم نياموخت چگونه زندگي كردن را

 

  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

من نبايد بهت بگم ولي تو يه عيب خيلي بزرگ داري که... نمي شه دوستت نداشت!

  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-
مي گن شيشه عمر آدما اگه خيس بشه عمرشون کم مي شه!
مي دونستي چشات شيشه عمر منه؟
 

  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

مي خواهم نامه اي به تو ٬اي كه دوستت دارم٬
رفيق خاكي ام٬يار ديده و نديده ام٬مي خواهم نامه اي به تو
از دل نوشته ها باشد.هر جا كه باشي دست من در دست توست.
مي خواهم با هم حيرت كنيم و خاطره اي بسازيم كه مسافران زمين
آن را چون رمزي شگفت به ستاره هاي آسمان بگويند.
مي خواهم با هم آوازي بسازيم كه پرنده ها در حنجره تازه به سحر بيدار شده شان٬آن را زمزمه كنند و هيچ مقامي در نام و شان آن آواز نيابند جز مقام بالاي عاشقي!

 

  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

عاشقت گشتم گفتی علشقان دیوانه اند.عاقبت عاشق شدی دیدی تو هم دیوانه ای
 

  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

حالم خوب نیست
دیشب در اتاق کوچکم اشباح پرسه می زدنند
و سایه ماه روی دیوار اتاقم
چسبیده بود...
دیشب حس کردم
در قبرستان گم شده ام
و جز بادبادکی که از دست تو گریخته بود
کسی با من ولگردی نمی کرد
من پرواز کردم با بادبادکت
و تو با سنگ نگاهت
بادبادکت را کشتی..!
و من در قبرستان دفنش کردم...
می بینی ..
حالم خوب نیست

 

  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

من رنج آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زند اما سکه صدقه رهگذر خودخواهی آن را می خشکاند احساس کرده ام
 

  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

ردپايم بي صداست عشق من بي انتهاست... ردپاي اشکهايم را بگير تا بداني خانه عاشق کجاست

 
  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-
عشق يه سمه شيرينه ... بدون نسخه ي کسي که دوسش داري مصرفش نکن . از از دسترس بچه ها دور نگهش دار...و در محل تاريک ازش مواظبت کن

 
  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-
صد بار قسم خوردم كه نام تو رو بر زبان نياورم. ولي افسوس قسمم هم نام تو بود

 

  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

دستهايم بوي گل ميداد مرا به جرم چيدن گل محکوم کردند اما کسي فکرش را هم نکرد که من در آن نزديکي گلي کاشته بودم

  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-
عشق با روح شقايق زيباست
عشق با حسرت عاشق زيباست
عشق با نبض دقايق زيباست
عشق با زهر حقايق زيباست
عشق با در حسرت ديدار تو بودن زيباست

 

  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

 آخه نفسي كه عطر تو داره
آخه اون دلي كه برات بي قراره
آخه چشمي كه چشم انتظاره
مگه ميشه بي تو نگيره بهونه
وقتي كه با مني گرچه ميدونم
نميشه هميشه با تو بمونم
همه وجودمو نفسمو جونم پر ميشه از تو و شعراي عاشقونه
مستيم از عشق هر جا هر دم
حتي وقتي دوريم از هم

 

  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

سرخوش ز سبوي غم پنهاني خويشم چون زلف تو سرگرم پريشاني خويشم در بزم وصـال تـو نـگـويـم ز کــم و بـيـش چون آينه خو کرده به حيراني خويشم لـب بـاز نـکردم بـه خروشـي و فـغـاني مـن مـحــرم راز دل طـوفـاني خـويـشـم يک چند پشيمان شدم از رندي و مستي عمريست پشيمان ز پشيماني خويشم

 

  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

آرزويم اين است نتراود اشك در چشم توهرگز مگر از شوق زياد نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز و به اندازه ي هر روز تو عاشق باشي عاشق آنكه تو را مي خواهد و به لبخند تو از خويش رها مي گردد و تو را دوست بدارد به همان اندازه كه دلت مي خواهد

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 17:17  توسط محمد | 

amir-e-man

 

وقتي کسي رو دوس داري،حاضري جون فداش کني

حاضري دنيارو بدي،فقط يه بار نيگاش کني

به خاطرش داد بزني،به خاطرش دروغ بگي

رو همه چي خط بکشي،حتّي رو برگ زندگي

وقتي کسي تو قلبته،حاضري دنيا بد بشه

فقط اوني که عشقته،عاشقي رو بلد باشه

قيد تموم دنيارو به خاطرِ اون مي زني

خيلي چيزارو مي شکني ، تا دل اونو نشکني

حاضري که بگذري از دوستاي امروز و قديم

امّا صداشو بشنوي ، شب از ميون دوتا سيم

حاضري قلب تو باشه ، پيش چشاي اون گرو

فقط خدا نکرده اون ، يه وقت بهت نگه برو

حاضري هر چي دوس نداشت ، به خاطرش رها کني

حسابتو حسابي از ، مردم شهر جدا کني

حاضري حرف قانون و ، ساده بذاري زير پات

به حرف اون گوش کني و به حرف قلب باوفات

وقتي بشينه به دلت ، از همه دنيا مي گذري

تولّد دوبارته ، اسمشو وقتي مي بري

حاضري جونت و بدي ، يه خار توي دستاش نره

حتي يه ذرّه گرد وخاک تو معبد چشاش نره

حاضري مسخرت کنن ، تمام آدماي شهر

امّا نبيني اون باهات ، کرده واسه يه لحظه قهر

حاضري هر جا که بري ، به خاطرش گريه کني

بگي که محتاجشي و ، به شونه هاش تکيه کني

حاضري که به خاطر ، خواستن اون ديوونه شي

رو دست مجنون بزني ، با غصه هاهمخونه شي

حاضري مردم همشون ، تو رو با دست نشون بدن

ديوونه هاي دوره گرد ، واسه تو دس تکون بدن

حاضري اعتبارتو ، به خاطرش خراب کنن

کار تو به کسي بدن ، جات اونو انتخاب کنن

حاضري که بگذري از ، شهرت و اسم و آبروت

مهم نباشه که کسي ، نخواد بشينه روبروت

وقتي کسي تو قلبته ، يه چيزقيمتي داري

ديگه به چشمت نمي ياد ، اگر که ثروتي داري

حاضري هر چي بشنوي ، حتي اگه سرزنشه

به خاطر اون کسي که ، خيلي برات با ارزشه

حاضري هر روز سر اون ، با آدما دعوا کني

غرورتو بشکني و باز خودتو رسوا کني

حاضري که به خاطرش ، پاشي بري ميدون جنگ

عاشق باشي اما بازم ، بگيري دستت يه تفنگ

حاضري هر کي جز اونو ، ساده فراموش بکني


پشت سرت هر چي مي گن ، چيزي نگي گوش بکني


حاضري هر چي که داري ، بيان و از تو بگيرن

پرنده هاي شهرتون ، دونه به دونه بميرن

وقتي کسي رو دوس داري ، صاحب کلّي ثروتي

نذار که از دستت بره ، اين گنجِ خيلي قيمتي

 

*** . . . می بوسمت مهربونم . . . دوستت دارم . . . ***

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 10:46  توسط محمد | 

اگر همه کلمه ها با من قهر کنند... اگر هیچ خودکاری با من همراه نشود... اگر شب ستاره هایش را از من پنهان کند... اگر ماه دیگر قدم در اتاقم نگذارد... اگر درختها و گلها عطرشان را از من دریغ کنند... تاب می آورم و صبوری پیشه می کنم.

اگر آسمان جای خود را با زمین عوض کند... اگر دریاها سنگ شوند و کوه ها آب... اگر جنگل ها یخ بزنند و پرنده ها بالهایشان را در بیشه های ناپیدا جا بگذارند و پرواز چیز غریبی بشود... عنان صبر را از دست نمی دهم.

اما نمی دانم اگر یک روز صبح چشمهایم را به امید دیدن تو نشویم چه باید بکنم. نمی دانم اگر تو را نبینم باز هم این باغچه کوچک و این پونه ها و ریحانها و آینه کوچکی که روی تاقچه است باز هم زیبا جلوه می کند یا نه؟ بی تو قطارهایی که در باران می گذرند قطعات عمر مرا با خود می برند.

آیا این پلکان کهنه روزی مرا به تو می رساند؟ آیا این حصار دیوانه سرانجام کنار می رود؟ آیا من پراکنده شدن نور را در شبستان خیالم خواهم دید؟

دور از تو لبها و لبخند؛چشمها و تماشا زیبا نیست. دور از تو از رنگین کمان مهر که بر دلها پل می بندد نمی توانم حرفی بزنم. دور از تو دفترچه خاطرات من خواندنی نیست. اگر تو نبودی و عشق تو نبود از چه چیزی باید می نوشتم؟ جهان با عشق دیدنی می شود...

هر شب بر بام رویاهایم می ایستم تا شاید دست در دست ماه به دیدنم بیایی. هر چقدر هم دور باشی دست فرشتگان را می گیرم و نیلوفرانه آنقدر از ستاره ها بالا می آیم تا به تو برسم....

اگر تو نبودی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 10:37  توسط محمد | 
وقتی می خواهم برای تو بنویسم دوست دارم از هر آنچه در طبیعت است کمک بگیرم. از یک گل سرخ تنها در بیشه ای بی نشان. از کبوتری که در ابرها لانه دارد. از چشمه ای زلال. آنقدر زلال که انسان دریغش آید قطره ای از آن بنوشد.از شاپرکی که صدای خود را صیقل داده. از پروانه ای که هر روز زیبا تر می شود. از کوهی که هیچ پایی به قله اش نرسیده. از دریایی که هیچ دستی کاکل موج هایش را لمس نکرده. از قصه ای که هیچ گوشی آن را نشنیده. از شعری که هیچ شاعری آن را نسروده و از تصویری که هیچ نقاشی آن را نکشیده است.

وقتی می خواهم برای تو بنویسم دوست دارم از هر آنچه در کائنات است کمک بگیرم. دوست دارم ستاره ها را آب کنم و به جای جوهر در قلمم بریزم تا کلماتم نورانی شوند. دوست دارم در خلوت ترین نقطه ماه بنشینم و حرف دلم را برای تو بنویسم. دلم نمی خواهد هیچ کس حتی فرشته هایی که در دو طرف شانه ام زندگی می کنند حرفهایم را بشنوند.

من تو را در همه ای کاشهایم می بینم. تو را در همه دلواپسی ها و دلشوره هایم. در اشکها و شادی های کودکانه ام. در حسرت ها و آهها و در سوز و گدازهایم می بینم. من هر دری را به امید آمدن تو باز می کنم و هر دفترچه ای را به امید خواندن نام تو ورق می زنم. من در ترنم هر نغمه و آهنگی تو را می جویم و با گل و نسیم از تو می گویم.

با کلمه ها نمی توانم با تو حرف بزنم. کاش حرفهای ساکتم را می شنیدی. حرفهایی که در چشمهایم زندگی می کنند. حرفهایی که هیچ گاه نتوانسته ام بر زبان بیاورم. به آویشن و سوسن و شبنم قسم این حرفها سالهاست که منتظرند تا به تو برسند.

می خواهم برایت آسمانی بسازم و خورشیدی که هیچ گاه غروب نکند. می خواهم برایت کهکشانی بسازم که پای هیچ فرشته ای به آنجا نرسیده باشد. می خواهم برایت زمینی دیگر بیافرینم و پرندگانی دیگر و جنگلی تازه و دریایی تازه تر.

می خواهم قلبم شعله ای آبی و گیرا باشد و من در پرتو آن تا روز قیامت بسوزم و تو را تماشا کنم...

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 10:34  توسط محمد | 

گرمی دستهایت چیست؟

که دستهایم انها را می طلبد

در آیینه چشمانم بنگر

چه می بینی؟

آیا می بینی که تو را می بیند؟

صدای تپش قلبم را می شنوی

که فریاد می زند دوستت دارم

دوست ندارم که بگویم دوستت دارم

دوست دارم که بدانی دوستت دارم........

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 2:22  توسط محمد | 

می نویسم تا تو بدانی که جز تو بی کسم و هیچ ندارم و در روزی که تو را شناختم  تمام دنیا را شناختم که دیگر هیچ چیز جز تو را در این جهان  نشناختم .تو همان سفیدی روشن هستی که هستی بخش زندگی ام بودی .تو چراغ تاریک خانه من هستی .تو ان دریای غم هستی که در امواج طوفان های سخت و درهم شکن مقاومت و استواری کردی.تو ان زیبا چهره هستی که هر تکه مروارید از گونه های زیبایت می ریزد زیباست.

تقدیم با عشق به تو کافی نیست.

با تمام مهربانی ها به تو هدیه می دهم.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 2:19  توسط محمد | 

ادم وقتی عاشق شد ... حتي يه لحظه هم عشقش رو نميذاره و بره ... ! اگه اين كارو كرد ... اون عشق نيست ... آدم وقتي عاشق شد ... چشمش خود به خود روي همه بسته ميشه ... ! اگه نشد ... اون عشق نيست ...آدم وقتي عاشق شد ... فقط صلاح و خوبيه عشقش رو ميخواد ... ! اگه غير از اين بود ... اون عشق نيست ... آدم وقتي عاشق شد ... يه لحظه نميتونه غم عشقش رو ببينه و آروم بگيره ... ! اگه غيراز اين شد اون عشق نيست...


 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 2:15  توسط محمد | 

 

 

به خاطر بسپار

 

 

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 2:11  توسط محمد | 
اگر دبیر ریاضی بودم ثابت می کردم که چگونه شعاع نگاهت از مرکز قلبم می گذرداگر دبیر شیمی بودم نام تو را توی قلبم پخش می کردم تا محلول با محبت شوداگر دبیر دینی بودم می دانستم بعد از خدا تو را می پرستماگر دبیر جغرافیا بودم می دانستم که خوش آب و هواترین جا آغوش گرم توستاگر دبیر زبان بودم با زبان بی زبانی میگفتم که دوستت دارم
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 2:3  توسط محمد | 

عاشقانه ترین نگاهم را روی قایقی از باد نشاندم و به سوی تو فرستادم وقتی به

ساحل نگاه تو رسید چشمانت را بستی و قایقم غرق شد!!

 

خدا پر داد تا پرواز باشد

گلویی داد تا آواز باشد

خدا می خواست باغ آسمان ها به روی ما همیشه باز باشد

خدا بال و پر و پرواز شان داد

ولی مردم درون خود خزیدند

خدا هفت آسمان باز را ساخت

ولی مردم قفس را آفریدند !!!

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 2:14  توسط محمد | 

 

چقدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقو ازت دزدید

و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داد زل بزنی

 و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت بشی حس کنی هنوزم دوسش داری...

چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی

 که یه بار زیر اوار غرورش همه ی وجودت له شده...

چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی

 اما وقتی دیدیش هیچی به جز سلام نتونی بگی...

چقدر سخته پشت بهش دونه های اشک گونه هات رو خیس کنه

 اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوز هم دوسش داری...

چقدر سخته گل ارزوهات رو تو باغ دیگه ای ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی

و اون وقت اروم زیر لب بگی  "گل من باغچه ی نو مبارک"...

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 3:58  توسط محمد | 

 

Image and love

از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است .

از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد .

از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان .

از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است .

از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهیات است .

از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد .

از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که هرگز تنها نیست

از استاد فیزیک پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آدم رباتی هست که قلب را به سوی خود می کشد .

از استاد انشا پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد .

از استاد قرآن پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود ندارد .

از استاد ورزش پرسیدند عشق چیست گفت :عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود .


از استاد زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها کلمه ای هست که ماضی و مضارع ندارد .

از استاد زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها میکروبی هست که از راه چشم وارد می شود .

از استاد شیمی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها اسیدی هست که درون قلب اثر می گذارد.


از خودم پرسیدم عشق چیست؟گفتم
دوست دارم تا اخرین نفس عزیزم.

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 19:44  توسط محمد | 

Love is aeraid of lossing you****

**عشق يعني ترس از دست دادن تو**

 

In these long lonely hours…all that I  need is you**** 

**در ساعتهاي طولاني تنهاييم هميشه به تو احتياج دارم**

 

Love is  when you find your self speeding wish on him**** 

**عشق ان است كه همه ي خواسته ها را براي او ارزو كني**

 

I love two things in the world.****

Flower and you ** **

*Flower for one minut…but your for always*** 

**من دو چيز را در روي زمين دوست دارم.**

**گل و تو...**

**گل را براي يك دقيقه...اما تو را براي هميشه**

 

             **Times that… Let me tell you a thousand**

                   **I love you more than love…** 

 **بگذار بگويمت هزاران بار كه پيش از عشق بر تو عاشقم**

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 0:48  توسط محمد | 

دختري از پسري پرسيد : آيا من نيز چون ماه زيبايی؟پسر گفت : نه ، نيستي

دختر با نگاهي مضطرب پرسيد : آيا حاضري تکه اي از قلبت را تا ابد به من بدهي ؟پسر خنديد و گفت : نه ، نميدهم

دختر با گريه پرسيد : آيا در هنگام جدايي گريه خواهي کرد ؟پسر دوباره گفت : نه ، نميکنم

دختر با دلي شکسته از جا بلند شد در حالي که قطره هاي الماس اشک چشمانش را نوازش ميکرد

اماپسر دست دختر را گرفت ، در چشمانش خيره شد و گفت :

تو به انداره ي ماه زيبا نيستي بلکه بسيار زيباتر از آن هستي

من تمام قلبم را تا ابد به تو خواهم داد نه تکه اي کوچک از آن را

و اگر از من جدا شوي من گريه نخواهم کرد بلکه خواهم مرد

گفتي دوستت دارم . قلبم تندتر از هميشه تپيد لبخند زدم و باورت کردم با اينکه مي دانم لبها دروغ مي گويند . با صدايت مرا نوازش کردي تپش قلبت را حس کردم مهربان و پاک بود در اغوشت غرق محبت شدم به تو تکيه کردم و ارام شدم..

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 19:23  توسط محمد | 
 

  دوستت دارم حتی اگر داشتن تو

              رویایی بیش نباشد و سر انجام

  تو نصیب عاشقی دیگر شوی

            

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 1:1  توسط محمد | 

دلم می خواست همچون کبوتری بودم و بر قلب کوچکت آشيانه می کردم و هميشه مهمان تو بودم. دلم می خواست تا رگی از بدنت بودم تا اين زمانه نتواند ما را از هم جدا کند. من غم را در سکوت و سکوت را در شب و شب را در بستر و بستر را برای فکر کردن به تو دوست دارم. من تو را به خاطر عشقت و عشق پاکت را به خاطر دلم و دلم را برای عشق به تو دوست دارم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 0:56  توسط محمد | 

 

........

از كوچه تنهايي خويش ميگذشتم.تنها و بي پناه .در اين كوچه سر گردان بودم تا به بن بست ياس و نا اميدي رسيدم....دست به ديوار شكسته ي دل خويش نهاده و بر فراز ارزو هايي كه مرده بودند گريستم......

در اين حال صداي كسي را شنيدم كه ميگفت:""مقاوم باش و چون كوه استوار بمان""به او گفتم:نميتوانم...نميتوانم....اشكهايم سرازير شد.صدايش را شنيدم كه باز ميگفت:در اين كوچه به دنبال چه ميگردي؟به او گفتم:نميدانم...و او گفت:اما من ميدانم كه به دنبال چه امدي......به دنبال غرور خرد شده ات...به دنبال دل شكسته ات و به دنبال احساس پاك گم شده ات و من مبهوت مبهوت به اطراف نگريستم.

به او گفتم :تو كيستي؟!چگونه از حال من خبر داري؟...ترسي مرموز سراسر وجودم را فرا گرفته بود...

وجود كسي را حس ميكردم ولي او را نميديدم.تنها صدايي كه به گوش ميرسيد تك ضربه هاي ساعت كهنه ي ديواري بود كه گذر عمر را نشان ميداد.

لحظه اي سپري شد و باز صداي ان موجود ناشناخته را شنيدم كه ميگفت:مرا نميشناسي؟!

چون مدتهاست از من غافل ماندي...مني كه هميشه همراهت هستم.مني كه از جان به تو نزديك ترم . تو وقتي كه هيچ تكيه  گاهي برايت با قي نمي ماند به من پناه مي اوري....

"""به سراغ من اگر مياييد       پشت هيچستانم"""

 

اين پست رو تقديم ميكنم به يه نفر...

اگه الان داري اينو ميخوني...بدون من خيلي دلم واست تنگ شده...

دوستت دارم...

M.M

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 0:47  توسط محمد | 
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستتدارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 0:36  توسط محمد | 

شهر عاشق،شهر با احساس هاست  

 در هوای شهر عطر یاس هاست 

 شهر عاشق از من وتو دور نیست 

 لیک،دیدش بر همه مکسور نیست 

 آن کسی بر شهر عاشق دست یافت 

 کس برون فارغ شدوبر دل شتافت 

 شهر عاشق شهر من،شهر شماست 

 خاکهای شهر عاشق پر بهاست 

 مردمان شهر ما خوب اند وپاک 

 اندکی دارند بر دل گردوخاک 

 گر سخن گویم ز دلبر مردمان 

 خوش نشیند بر دل پیروجوان 

 باز میگویم ز عشق بی کران 

 تا توانی بذر آن بر جان فشان


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 20:4  توسط محمد | 



می نویسم ...
آری ... باز هم  مثل همیشه برای  تو می نویسم...
برای تویی که مقصود تمام نوشته های منی
تویی که الفبای عشق را به من آموختی
تویی که مرا سر گردان دنیایی قشنگ عاشقی کردی
تویی که قلم روان قلبم را به دست دلم دادی تا برای اولین بار برای تو بنگارد
تویی که دگر هیچگاه نمی توانم از کنارت با بی تفاوتی بگذرم
تویی که چیزی به من هدیه کردی تا غمخوار و همدم تنهایی هایم باشد
تویی که فقط تو را از او می خواهم و بس ..
تویی که هیچ در وصف مهربانی های بی پایانت نمی یابم
و تنها حرف و کلامی که برایت می یابم این است:
با تمام وجودم **دوستت دارم **
بی نهایت
با صداقت
تا قیامت ...
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 20:0  توسط محمد | 

مي دانم روزي با تن خسته و خيس سوار بر قطرات درشت باران بر ناودانهاي چشمم فرود مي آيي در ميان انبوه مژگانم ميزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را براي هميشه مي بندم تا ديگر دوريت را حس نكنم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 19:32  توسط محمد | 

به چشمي اعتماد كن كه به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد .

به دلي دل بسپار كه جاي خالي برايت داشته باشد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 19:28  توسط محمد | 

چه قدر تو بی وفا شدی نگفتی دل تنگه برات

اگه یه روزی دیر بیای می میره این دلم به جات

چی شد که این جوری شدی می جنگی با دلم هزار

نگفتی تنها می مونه یه عاشقی مثل ما زار

آخه به احترام تو با همه دنیا جنگیدم

تا که تو رو داشته با شم

تا که تو قلب عاشقت هزار تا گل کاشته باشم

عشق منی تو بی وفا اینو خودت خوب می دونی

عشق منی تو بی وفا بگو که یارم می مونی

این دل بیگناه من غیر تو اسمی رو نبرد

غیر دووم عشقمون غصه ی هیچی رو نخورد

ولی تو با صد تا امید منو گذاشتی بی خبر

نگفتی تنهام میذاری میخوای بری پی سفر

ولی با اون صد تا امید همیشه چشم به راهتم

تو رو خدا همین حالا

بیا بگو به یادتم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 19:17  توسط محمد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
ای کاش باران بودم تا غبار غمهایت را می شستم
ای کاش نسیم بودم تا صورتت رو نوازش می کردم
ای کاش گل بودم تا یکی از غنچه هایم را به تو هدیه می دادم
اما افسوس نه بارانم،نه نسیم و نه گل
اما هرچه هستم دوستت دارم مهسا عزیزم.


نوشته های پیشین
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
آرشیو موضوعی
عکس ها
عشقولانه
نویسندگان
محمد
مهسا
پیوندها
آروين آنلاين
بزرگترین وبلاگ انتی دختر(حامد)
عاشق پیشه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM